مرتبط با :

زليل مي شنيدم ياعلي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دار الجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه كم كم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعا مي كرد او هم ياعلي گفت يقين پروردگار آفرينش به موجودات عالم يا علي گفت خمير خاك آدم را سرشتند چو بر مي خواست آدم ياعلي گفت مسيحا هم دم از اعجاز ميزد زبس بيچاره مريم ياد علي گفت علي را ضربتي كاري نمي شد گمانم ابن ملجم ياعلي گفت مگر خيبر زجايش كنده ميشد يقين آنجا علي هم ياع علي گفت . يا علي يا علي
|